تبليغاتX
ParPar

امشب که از کلاس برگردم وسایلم و جمع می کنم و میرم اما برمی گردم ...

شاید تغییر کنم ، شاید من دیگر این نباشم اما بهتر خواهم بود ...

شاید فکر کنند ...

مهم نیست ...

میخواهم اینگونه باشم ...

و سپس تلخی ها را به دست باد خواهم داد و همراهت خواهم شد تا انجا که ...

پس کمکم کن تا بتوانم ...



+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:2 توسط پرپر

وقتی داشتم می نوشتم خیلی زود دیر می شود ، نمی دونستم که دیر شده و ما خبر نداریم ...عزیز دلم وقتی اومدم بالای سرت اروم خوابیده بودی ، اروم اروم دیگه از درد خبری نبود ... دستگاهها رو ازت باز کرده بودند و تو راحت نفس می کشیدی و من میدونم که دارم خواب می بینم و تو اینجایی دوباره دیر وقت هوس دربند می کنی و می ریم قلیون می زنیم الهی قربونت برم که شمع ات خیلی زود خاموش شد و ما رو گذاشتی با حسرت خاطره ها ...امشب همه عیدی گرفتند ما هم گرفتیم و تو شفا پیدا کردی و راحت شدی ...خدایت بیامرزد .

ای کاش هیچکس اینجا رو  نخونه ای کاش من تنها باشم و تا صبح برات زمزمه کنم :

ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود

...

محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود

او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود

...

باز آی و بر چشم نشین، ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم می رود

شب تا سحر می نغنوم، واندرز کس می نشنوم
وین ره نه قاصد می روم، کز کف عنانم می رود

گفتم بگریم تا ابل، چون خر فرماند در گل
وین نیز نتوانم که دل، با کاروانم می رود

...

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

سعدی فغان از دست ما، لایق نبودی ای بی وفا
طاقت نمی آرم جفا، کار از فغانم می رود

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:24 توسط پرپر

حرفهای ما هنوز ناتمام ...

تا نگاه میکنی : 

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی !

پیش از آن که با خبر شوی !

لحظه عزیمت تو ناگزیز میشود

آی ...

ای دریغ و حسرت همیشگی ! 

ناگهان

چقدرزود

دیر میشود !


باید زودتر تصیمیم گرفت و عملی کرد به قول سوسو دیگه بسه حرف زدن و ایده دادن ، فکر می کنم باید زندگی رو از یکنواختی در اورد من هیچوقت نمی تونم تو زندگی اروم بشینم و تماشا کنم تا زندگی برای من چه رقم می زنه انجام دادن کارهای تکراری درس های تکراری ...همه چی تکراری ...دنبال یه چیز جدیدم یه تجربه جدید یه حس جدید یه تلاش برای یه هدفی  تازه ...امیدوارم که خدا کمک کنه و همون طوری که دوست دارم زندگی ام جلو بره ...آمین

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:0 توسط پرپر |